معنی گناه

«زیرا که از درون دل انسان صادر می‌شود خیالات بد، زنا، قتل، دزدی، طمع، خباثت، مکر و شهوت‌پرستی و چشم بد، کفر و غرور و جهالت. تمامی این چیزهای بد از درون صادر می‌شود معنی گناهو آدم را ناپاک می‌گرداند» (مرقس ۷: ۲۱- ۲۳). در این عمر کوتاهی که ما داریم بین مسایلی که با آنها مواجه می‌شویم، هیچ مسأله‌ای نیست که از مسأله گناه مهم‌تر باشد. علت این اهمیت همانا شیاع عالم‌گیر آن و مظاهر مختلف و گوناگون آن و وخامت مخرب آن و نفوذ استواری است که پیوسته در ما دارد. بحث کردن در پیرامون گناه یک بحث ناخوشایندی است و همه میل داریم که از این مبحث درگذریم و آن را نادیده بگیریم. با وجود این از نظر اهمیت حیاتی که دارد باید با آن مقابله کنیم و رو به رو شویم. گناه چیست و نتایج آن کدام است؟ آیا برای انسان امکان‌پذیر است که از قید اسارت گناه برهد و بر آن غلبه جوید و پیروز شود؟ اگر چنین باشد این کار چگونه امکان‌پذیر است و علاج آن چیست؟

۱-    گناه چیست

بهتر است مطلب را با این سؤال شروع کنیم که گناه چیست؟ برای گناه تعبیرات و کلمات مختلفی وجود دارد. خطا، اشتباه، تخلف، تبهکاری و هر یک از اینها مفهوم بخصوصی دارد. اگر از یک دسته مردم درخواست کنیم که معنی گناه را توضیح دهند باید منتظر توضیحات و جواب‌های مختلفی باشیم. یکی خواهد گفت گناه یعنی ارتکاب کار بد و دیگری می‌گوید گناه یعنی سرکشی از احکام وجدان، سومی می‌گوید یعنی شکستن شرایع الهی و آن دیگری سرکشی علیه خدا. تما اینها توضیحات و تعریف‌های خوبی هست. کلمه‌ای که به زبان اصلی یونانی در کتاب عهد جدید به کار رفته معنی‌اش این است: «نزدن به هدف.» این تعبیر، تیراندازی را می‌نمایاند که می‌خواهد نشانه‌ای بگیرد، ولی تیر او به جای اینکه به نشانه بخورد به بالا یا پایین یا راست و یا چپ آن اصابت می‌کند. در زبان فارسی ما برای بیان این حالت، عبارت «خطا رفتن» را به کار می‌بریم. بنابراین خطا تعبیر دیگری است برای گناه.

یکی از افسانه‌های تاریخ سویس عبارت است از داستان ویلیام تل، یکی از قهرمانانی که در فن تیراندازی سرآمد همه محسوب می‌شد. در آن زمان در یکی از ایالات آن کشور یک حکمران خارجی حکومت می‌کرد که مردی بود متعدی و حاکمی ظالم. وی از مردم آن ایالت خواهان تسلیم و اطاعت محض بود و حتی در این قسمت به قدری افراط کرد که کلاهی را بر سر مناره‌ای در وسط شهر التدروف قرار داد و به مردم امر کرد که هنگام عبور در مقابل آن تعظیم کنند، ولی ویلیام تل از انجام این امر سر باز زد. حاکم چون از مهارت تیراندازی او آگاهی داشت، وی را احضار کرد و امر کرد تا تیر و کمان خود و همچنین پسر خود را که کودکی خردسال بود با خود بیاورد. آنگاه بچه را چند قدم دور از پدر نگاه داشت و سیبی بر سر او گذاشت و به پدر امر کرد که سیب را با تیر بزند و اگر تیر به سیب اصابت نکند، حیات تل در خطر مرگ باشد. پدر با زحمت و اندوه فراوان سیب را بر روی سر پسر خود نشانه گرفت و با تیر آن را از وسط به دو نیم کرد، اما اگر تیر به خطا می‌رفت حیات پدر قطع و اعدام می‌گردید و اگر اندکی پایین‌تر می‌خورد پسر کشته می‌شد، ولی با اصابت تیر به هدف هم پدر و هم پسر هر دو نجات یافتند.

در عالم روحانی هم ما هدف‌هایی داریم که باید آنها را نشانه کنیم و وظایفی داریم که باید انجام دهیم. مدارج اخلاقی داریم که باید به آنها برسیم و کمال مطلوب‌هایی داریم که باید آنها را تحصیل کنیم. رفتار ما به منزله همان تیر است که اگر این تیر به هدف اصابت ننماید پس ما مرتکب گناه می‌شویم. در حقیقت گناه عبارت است از «خطا رفتن نشانه.» در این ایام و جنگهای نوین که توپ‌ها می‌توانند تا مسافت چندین فرسخ گلوله‌های خیلی بزرگ و سنگین و مهیب پرتاب کنند، دقت در نشانه‌گیری دارای اهمیت می‌باشد. ممکن است معنی و نتیجه آن قضاوت بین فتح و ظفر یا شکست باشد. وقتی که یک تیر به هدف اصلی اصابت نکند، مفهوم آن چیست؟ نشانه‌گیری توپ، کج و معوج و نادرست می‌باشد. به همین نحو گناه ناراستی و نادرستی در زندگی ما باعث می‌شود که اعمال ما از خطی که صحیح و درست است منحرف گردد.

هدف‌هایی که ما در زندگی روحانی نشانه‌گیری می‌نماییم کدام است؟ بعضی جواب خواهند داد: «شریعت الهی.» دیگران می‌گویند: «تعلیمات مسیح.» باز دیگران، پیروی احکام وجدان. هر چه باشد منشأ و سرچشمه همه خداست. فکری که درباره گناه می‌کنیم وابسته به آن است که درباره خدا چه نظری داریم. اگر خدا را وجودی منتقم بدانیم پس به این نتیجه می‌رسیم که انتقامجویی گناه نیست. اگر عقیده ما این باشد که خدا بعضی از مردم را گمراه می‌سازد پس خدعه و فریب هم گناه نیست. اگر فکر و عقیده ما این باشد که خدا کسانی را که او را دوست دارند محبت می‌نماید و از کسانی که او را نفرت می‌دارند، متنفر است پس همین روش سرمشق و نمونه‌ای برای ما خواهد بود. اگر از طرف دیگر معتقد باشیم که خدا به تمام مردم محبت می‌ورزد حتی کسانی را که از او نفرت می‌کنند و از او سرپیچی می‌کنند، پس همین روش، مطلوب ما خواهد بود. خلاصه آنکه هدف ما اخلاق و مشخصات الهی است. آنچه برخلاف آن باشد همان گناه است. گناه عبارت است از نداشتن هماهنگی با خدا. من نمی‌دانم عقیده و نظر شما درباره خدا چیست و چگونه است، ولی آنچه را که خود درباره اخلاق و صفات خدا عقیده دارم در فصل‌های آینده برای شما شرح خواهم داد، ولی مفهومی که ما از اخلاق خدا درک می‌کنیم هر چه باشد کمال مطلوب ما و هدف ما همان است. اگر از وصول به آن کمال مطلوب و هدف قصور بورزیم، گناه کرده‌ایم. بنابراین گناه؛ یعنی نداشتن هماهنگی با خدا، سرپیچی از او و مخالفت با اراده اوست.

۱-    سرچشمه گناه

گناه از کجا می‌آید؟ در جواب این سؤال بحث‌ها و گفتگوهای زیادی به میان آمده است که گناه چگونه داخل این جهان گردید؟ این پرسشی است که مردم نموده‌اند: «آیا مسؤولیت گناه متوجه خداست؟ آیا گناهکار شیطان است؟ آیا آدم مسؤولیت دارد که بار گناه را بر دوش بشر فرود آورده است؟» در پیرامون این مسایل چه بحث‌های بی‌ثمری که به میان آمده و چه گفتگوهایی که شده است! عیسی هیچگاه این مسایل را مورد نظر و مطالعه قرار نداد. وی این مسایل را برای فلاسفه باز گذاشت تا در پیرامون آن اندیشه نمایند. آنچه که وی به ما فرموده عبارت است از سرچشمه آنی گناه. وی در آیه‌ای که در صدر این فصل ذکر شده می‌فرماید که گناه از قلب انسان سرچشمه می‌گیرد، زیرا که از درون دل انسان صادر می‌شود خیالات بد و زنا و فسق و قتل و دزدی و طمع و خباثت و مکر و شهوت‌پرستی و چشم بد و کفر و غرور و جهالت. تمامی این چیزهای بد از درون صادر می‌شود و آدم را ناپاک می‌گرداند (مرقس ۷: ۲۱- ۲۳).

یهودیان بر عیسی خرده می‌گرفتند، زیرا که شاگردانش قبل از غذا خوردن دست‌های خود را نمی‌شستند و می‌گفتند ممکن است پیش از غذا خوردن بدون اینکه خودشان بدانند دستشان به چیز ناپاکی خورده است و بنابراین غذایشان نجس می‌شود، ولی عیسی این خرده‌گیری‌ها را با یکی از تعلیمات بزرگ خود پاسخ گفت و فرمود: «هیچ چیز نیست که از بیرون آدم داخل او گشته بتواند او را نجس سازد، بلکه آنچه از درونش صادر شود آن است که آدم را ناپاک می‌سازد، زیرا که از درون انسان صادر می‌شود» (مرقس ۷: ۱۵- ۲۱). یکی از بزرگترین اعمال خدا آن است که بنی نوع بشر را با نیروی اراده خلق فرمود؛ یعنی نیرویی که می‌تواند خوبی یا بدی را برگزیند. در هر مورد که این قوه را به کار بریم و به جای خیر و نیکی، بدی را انتخاب نماییم از همانجا گناه ناشی می‌شود (یعقوب ۱: ۱۳- ۱۵).

به عبارت دیگر باید گفت امیال غلط و بد منتهی به انتخاب بدی و شرارت می‌گردد و انتخاب بدی منتج به گناه می‌شود. انتخاب غلط از آن رو صورت‌پذیر می‌شود که عیب و نقص در قلوب ما وجود دارد. عیسی موضوع را با این مثل توضیح می‌دهد که می‌فرماید: «درخت نیکو میوه نیکو می‌آورد و درخت بد میوه بد» (متی ۷: ۱۷). به یاد می‌آورم درخت سیبی را که در باغچه خانه ما در زمان کودکی من روئیده بود. هر سال که می‌گذشت ثمره این درخت مانند سال پیش تلخ بود و هیچگاه این درخت سیب شیرین یا ترش بار نیاورد، بلکه همیشه سیب‌های آن درخت تلخ بود تا اینکه بالاخره آن را از بیخ بریدیم! چرا این درخت هر سال مرتبا میوه تلخ بار می‌آورد؟ زیرا در خود درخت ماده تلخی وجود داشت و تلخی از درون آن بیرون می‌آمد. درمورد گناه هم همین طور است. گناه دشمنی نیست که از خارج انسان را در معرض تاخت و تاز قرار دهد، بلکه چیزی است که از درون تراوش می‌کند، زیرا خود قلب، بد و شریر است. هنگامی که آلمان نروژ را در زیر سلطه و اقتدار خود درآورد دنیا از سرعت و سهولت این فتح و غلبه دچار اعجاب و شگفتی گردید، ولی بعدها علت آن واضح و روشن شد. خیانت و ناراستی در داخل نروژ بود که منتهی به تسخیر سریع آن گردید. بنابراین آنچه ما را به انتخاب بدی می‌کشاند و منجر به گناه می‌گردد، همانا امیال بد و ناشایست در درون قلب‌های ماست.

۲-    گناه و گناهان

اینک باید توجه کرد که فکر گناه منجر به گناهان مخصوص می‌گردد! قبلا گفته شد که گناه؛ یعنی فقدان هماهنگی با خدا و مخالفت با اراده خدا، گژی و ناراستی مطلوب‌های ما در زندگی و غلط بودن تمایلات ما. همین کژی و ناراستی قلب ماست و این تمایلات غلط است که منجر به گناهان بخصوصی می‌گردد. در آیات مندرجه در صدر این فصل، عیسی دوازده فقره از این گناهان را ذکر می‌کند از قبیل: «خیالات بد، زنا، فسق، قتل، دزدی، طمع، خباثت، مکر، شهوت‌پرستی، چشم بد، کفر و غرور» (مرقس ۷: ۲۱- ۲۲).

اول، قلب ناپاک و گژ وجود دارد! قبل از آن از قلب، افکار ناپاک خارج می‌گردد و پس از آن، این افکار منجر به اعمال شرارت‌آمیز می‌گردد! این است تعالیم عیسی. ما اعمال شرارت‌آمیز را می‌بینیم از قبیل: قتل، زنا، دزدی و به این اندیشه می‌افتیم که چقدر بد و ناپاک می‌باشد، ولی عیسی به ما تعلیم می‌دهد که این اعمال شریرانه از افکار بد و خیال بد سرچشمه می‌گیرد و اعمال و افکار در اصل و جوهر خود یکی هستند. «شنیده‌اید که به اولین گفته شده است قتل مکن و هر که قتل کند سزاوار حکم است؟ لیکن من به شما می‌گویم هر که به برادر خود بی‌سبب خشم گیرد، مستوجب حکم باشد» (متی ۵: ۲۱ و ۲۲).

عیسی می‌فرماید که نه تنها قتل گناهی بزرگ است، بلکه احساس غضب و تنفر که باعث تولید عمل قتل می‌شود به خودی خود گناه است. هیچ انسانی اول به وجود نیامده تا اینکه قتل کند و قاتل باشد. ابتدا شخص نسبت به یک نفر خشمگین می‌شود و احساس خشم منجر به تنفر و انزجار می‌گردد. شخص این احساسات را در درون خود می‌پروراند تا اینکه حس انتقام‌جویی در دل او تولید می‌شود، آنگاه به وسیله قتل و آدم‌کشی انتقام می‌گیرد. نفرت و آدم‌کشی در اصل یکی هستند، همانطور که تخم و نبات در ذات و جوهر وحدت دارند. «شنیده‌اید که به اولین گفته شده است زنا مکن؟ لیکن من به شما می‌گویم هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است» (متی ۵: ۲۷ و ۲۸).

عیسی می‌فرماید که زنا و شهوت در اصل یکی هستند. هیچ آدمی در آغاز کار خود برای زانی بودن مهیا نشده است، بلکه اول افکار ناپسند و هوای نفسانی بر او هجوم آورده است. این افکار و هوس‌ها در درون دل او پرورده شده و بالاخره منجر به عمل زنا گردیده است. به همان نحو، حسادت سرانجام به دزدی و همچنین غرور بالاخره به خودنمایی منجر می‌شود، چون افکار و تمایلات و اعمال در اصل و جوهر یکی هستند، پس امیال غلط و تمایلات شرارت‌آمیز و سپس عمل گناه نتیجه آنهاست. این است شجره‌نامه گناه! مادام که قلب شخصی کژ و ناراست و شرور باشد، اعمال او نیز همه گژ و شرارت‌آمیز است. از اینرو اگر همانگونه که خدا ما را می‌بیند ما خود را ببینیم، نباید فقط ناظر و مراقب اعمال بیرونی و ظاهری خود باشیم، بلکه باید به همان اندازه به اعماق قلوب خود توجه کنیم.

۳-    گناهان بزرگ و کوچک

سؤالی که غالبا ورد زبان می‌باشد این است که کدام یک از گناهان بدترین آنهاست؟ من این پرسش را دوست نمی‌دارم، زیرا در ماورای این پرسش غالبا این فکر نهفته است که اگر کسی از گناهان کبیره احتراز کرد، نباید درباره گناهان صغیره دغدغه‌ای به خود راه دهد! وقتی ما به نحوه عمل حکومت‌ها می‌نگریم مشاهده می‌کنیم که برخی از گناهان از قبیل قتل درخور مجازات اعدام هستند، بعضی مانند دزدی مستلزم حبس و زندان می‌باشند و برخی از قبیل دروغگویی هیچ مجازاتی ندارند. از این رو خیلی طبیعی است که شخصی فکر کند هر گناهی که مستوجب شدیدترین عقوبت از طرف دولت باشد همانا بدترین گناهان است. در نتیجه انسان گناهان را به دو دسته مجزا تقسیم نموده است: «گناهان کبیره و گناهان صغیره.»

گناهان کبیره عبارتند از قتل، دزدی، زنا و امثال آنها و گناهان صغیره عبارتند از دروغ، ناراستی، حسادت، غرور و امثال آنها. اینگونه تقسیم‌بندی برای دولت صحیح و ضروری است، زیرا بعضی از گناهان زیان بیشتری متوجه دیگران می‌سازد و مجازات معین تناسب دارد با میزان زیانی که از گناه ناشی می‌شود، ولی برای شما و ما خیلی خطرناک است که گناهان را بدین نحو تقسیم‌بندی نماییم. برای چه این تقسیم‌بندی خطرناک است؟ زیرا در وهله اول به مجرد اینکه ما گناهان را به دو دسته بزرگ و کوچک تقسیم کردیم، خودمان را اینطور فریب می‌دهیم که گناهان صغیره دارای اهمیت زیادی نمی‌باشند و اگر ما مرتکب آنها بشویم، زیان مختصری متوجه ما می‌گردد! مرحله دوم خیلی خطرناک است که بعضی گناهان را صغیر و بعضی را کبیر بدانیم، زیرا خود را گمراه کرده و فریب می‌دهیم به اینکه تمام گناهان مرتکبه از زمره گناهان کوچک هستند!

اگر شما از یک نفر میخواره و دائم‌الخمر بخواهید که یکی از گناهان کبیره را برای شما نام ببرد، شاید به شما جواب دهد: «دزدی!» از یک دزد بپرسید خواهد گفت: «زنا!» از یک زناکار بپرسید خواهد گفت: «قتل!» از یک نفر قاتل بپرسید خواهد گفت: «بت‌پرستی!» هر کس گناهی را کبیره می‌داند که خودش مرتکب آن نمی‌گردد، ولی اگر از خدا بپرسید که گناه کبیره کدام است و گناه صغیره کدام، وی به شما جواب خواهد فرمود چیزی که بتوان آن را گناه کوچک بشمار آورد، وجود ندارد. تمام گناهان، بزرگ و همه مهم و همه ویران‌کننده است. برای ویلیام تل چه تفاوت داشت اگر تیر او یک سانتیمتر یا یک متر به خطا می‌رفت و به هدف اصابت نمی‌کرد؟ در هر حال با کوچکترین خطا زندگانی او به هدر می‌رفت.

من می‌خواهم در اینجا یکی از گناهان را که در نظر اکثر مردم جزو گناهان صغیره است؛ یعنی دروغ را مورد بحث و موشکافی قرار دهم. این اشخاص در مقام دفاع از فکر و عقیده خودشان مبنی بر غیر مهم بودن دروغگویی چنین استدلال می‌کنند: هر کس دروغ می‌گوید! آدم اگر بخواهد در دنیا پیشرفت کند، مجبور است دروغ بگوید! آیا شیخ سعدی نگفت که دروغ مصلحت‌آمیز به از راست فتنه‌انگیز است! ولی مسیح هیچگاه به ما چنین تعلیمی نداده است. اگر یک نوع دروغ جایز باشد پس هیچ بیجا نیست که خدا هم دروغی بگوید. اگر پیش خود قیاس کنید که خدا دروغی بگوید مثل دروغی که مصلحت‌اندیشان می‌گویند، در آن صورت چه خواهد شد؟ معلوم است که انسان دیگر به او اعتقاد نخواهد داشت و اعتماد بشر به او برای همیشه متزلزل خواهد گردید. از او روگردان شده به طرف کفر و بی‌دینی خواهند رفت و اساس و بنیان حیات در هم شکسته خواهد شد. خوب، اگر ما چنین تصوری را درباره دروغی که از خدا شنیده بنماییم، چه خیال می‌کنیم؟ وقتی چنین دروغی از ما شنیده شود او درباره ما چه فکر می‌کند و چگونه قضاوت خواهد کرد؟

برای پیدا کردن جواب این سؤال باید به کلام خدا نگاه کنیم. در کتاب مقدس چنین نوشته شده است: «لب‌های دروغگو نزد خداوند مکروه است» (امثال ۱۲: ۲۲). لفظ مکروه در جاهای دیگر کتاب مقدس درمورد بت‌ها، درمورد قربانی اطفال و درمورد مزد فواحش هم به کار برده می‌شود. هر اسم و عنوانی که مایل باشید برای دروغ قائل شوید مثل تقیه، حکمت و مصلحت‌آمیز، دروغ در هر حال دروغ است و خدا از آن نفرت دارد. در کتاب مکاشفات در قسمت آخر کتاب مقدس تصویر زیبایی از آسمان با تمام جلال و شوکت آن کشیده شده و در آنجا سه بار به طور مجزا توضیح داه شده که دروغگویان اجازه ندارند داخل آنجا شده و از مواهب آن متمتع گردند، بلکه باید به اتفاق اشخاص قاتل و بت‌پرستان در بیرون بمانند» (مکاشفه ۲۱: ۸ و ۲۸، ۲۲: ۱۵).

در این صورت آیا کسی جرأت دارد که بگوید دروغ گفتن گناه کوچکی است و اهمیت آن ناچیز است؟ من داستان کشتی بزرگی را خوانده‌ام که اتفاقا به صخره‌ای تصادف کرد و به کلی در هم شکست. نکته عجیب این بود که در آن لحظه هیچ طوفانی در دریا وجود نداشت و ناخدای کشتی مردی بود آزموده و کارآگاه در امور دریانوردی. وی به هیچ وجه نتوانست بفهمد برای چه کشتی از مسیر خود منحرف گردیده تا عاقبت‌الامر ملتفت شد که روز پیش یکی از ملاحان هنگامی که می‌خواسته گرد و خاک قطب‌نما را بگیرد، نوک چاقویش گیر کرده و شکسته و تکه شکسته چاقو در جعبه قطب‌نما باقی مانده است. گرچه یک تکه بسیار کوچک و ناچیز پولاد بیش نبود، ولی همین تکه کوچک ناچیز کافی بوده که سوزن قطب‌نما را اندکی از جهت خود منحرف سازد و این انحراف ناچیز و جزئی، منجر به در هم شکستن کشتی بزرگی شده است! چیزی که بشود آن را گناه کوچک نامید، وجود ندارد. اندکی انحنا و کژی در درون قلب ممکن است حیات انسانی را تباه سازد.

۴-    گناه غفلت از کار خوب

ولی عیسی در تعالیم خود راجع به گناه از این هم پا جلوتر می‌گذارد. وی تعلیم می‌دهد که نه تنها ارتکاب یک عمل بد گناه است، بلکه به همان نحو عدم اقدام برای انجام یک عمل خیر هم گناه شمرده می‌شود. تیر برای اینکه به هدف نخورد حتما لازم نیست از چپ یا راست هدف بگذرد. ممکن است اساسا راه را تا هدف طی نکند و کوتاه بیاید. اغلب اشخاص را عقیده بر این است که چون عادت بدی ندارند، مشروب یا تریاک استعمال نمی‌کنند، به قمار دست نمی‌زنند، کسی را فریب نمی‌دهند، کلمات رکیک و ناپسند به کار نمی‌برند و همین برای آنها کافی است و به نظر خود مردمان خوبی هستند و خدا از آنها راضی است. نداشتن عادت بد به خودی خود خوب است، ولی باز این مسأله باقی می‌ماند.

پس اشخاص برای خدمت به خدا با همنوعان خود چه عمل مثبتی انجام می‌دهند؟ خدا همانطور که انتظارات خوبی و خیر منفی از ما دارد، منتظر خوبی و خیر مثبت هم از ما هست و تعالیم عهد جدید آن است که تقصیر و تعلل در انجام امر نیک هر موقع که فرصت آن از دست برود، خود گناهی است. «هر که نیکویی کردن بداند و به عمل نیاورد، او را گناه است» (یعقوب ۴: ۱۷). در جریان یکی از جنگها یک نفر سرباز مفقودالاثر و غایب بود، جای او در صفی که قرار داشت خالی ماند، ولی پس از پایان جنگ این شخص پیدا شد و از او توضیح خواستند که کجا بوده است! وی جواب داد که برای گردش رفته و مشغول جمع‌آوری گل بوده است! البته جمع‌آوری گل کاری است خوب و هیچ بدی در آن نیست. با این وجود سرباز محاکمه نظامی شد. جرم او چه بود؟ جرم او چیدن و جمع‌آوری گل نبود، بلکه قصور او غیبت از میدان جنگ بود. عدم انجام وظیفه هم مانند عمل ناپاک و بد گناه است.

عیسی راجع به عدم انجام کار خوب، تعالیم بسیاری می‌دهد. وی داستان مسافری را بیان می‌فرماید که در بین راه مورد هجوم دزدان واقع شد و مجروح گردید و در کنار جاده به حال مردن افتاد از آنجا یک کاهن و پس از آن یک لاوی گذشتند (لاوی کسی است که در معبد موقع عبادت کاهن را کمک می‌کند). هر دو نفر حال زار و تضرعات مسافر بیچاره را دیدند، ولی همین قدر نگاهی به او کرده و از آنجا گذشتند تا اینکه یک نفر سامری، یکی از افراد نژاد دیگر از آنجا عبور کرد و او را دیده به سوی او آمد و زخم‌های او را بست و بر مرکب خود سوار کرد، او را به مهمانخانه‌ای برد و از او توجه کرد (لوقا ۱۰: ۳۰- ۳۵). وقتی شخص این داستان را می‌خواند، نمی‌تواند از این احساس جلوگیری کند که کاهن و لاوی هر دو گناهکار بزرگی بودند. البته آنها مانند دزد، مسافر را غارت نکرده بودند، ولی حاضر بودند او را واگذارند تا در کنار جاده جان بسپارد! آنها حاضر نشدند که روح رحمت و شفقت از خود نشان دهند و قصور آنها حاکی از کژی و ناراستی در درون و قلب آنها بود.

عیسی همچنین داستان مردی را بیان می‌فرماید که بار سفر بست و به نوکران خود مبلغی پول داد که در غیاب او به تجارت پردازند، ولی هنگامی که بازگشت به دو نفر اولی انعام و اکرام کرد و سومی را اخراج نمود (متی ۲۵: ۱۴- ۳۰). چرا؟ آیا این مرد پول مولای خود را دزدیده یا با آن قمار کرده بود؟ هیچ کدام، ولی آن را در زمین مخفی داشته بود! آن مرد کاری نکرده بود، اما در کار نکردن مرتکب خطا شده بود. عیسی در پایان این مثل توضیحی راجع به روز داوری داد که در آن روز مردم به حضور شاه شاهان برای داوری حاضر می‌شوند، ولی بعضی از طرف سلطان به شادمانی ابدی می‌رسند و برخی به عذاب مبتلا می‌شوند! آیا دسته دوم چه کرده‌اند که باید چنین مکافات ببینند؟ آیا آنها شراب‌خوار بوده‌اند یا از ناقضین شریعت و یا بت‌پرست بوده‌اند؟ آنها خودشان هم نمی‌دانستند که چرا این مجازات درباره آنان اجرا شده است تا اینکه قاضی به آنها گفت: «چون گرسنه بودم مرا طعام ندادید، تشنه بودم مرا آب ندادید، غریب بودم مرا جا ندادید، عریان بودم مرا نپوشاندید، مریض و محبوس بودم عیادتم ننمودید» (متی ۲۵: ۳۱- ۴۶).

این دسته فرصتی داشتند که به همنوعان خود خدمت کنند، ولی از انجام خدمت قصور ورزیده بودند. یک دفعه هم عیسی پرده را برمی‌دارد و به ما تصویر روحی را که در عذاب جهنم بسر می‌برد نشان می‌دهد. این روح برای تسکین درد و رنج خود استغاثه می‌کند که این مرد که بود؟ یک نفر دزد؟ یک نفر زناکار؟ یک نفر قاتل؟ خیر! فقط مردی ثروتمند بود که با خودخواهی و خودبینی زندگی کرده و جز به خود و راحتی خود به هیچ کس و به هیچ چیز نمی‌اندیشید. او مردی بوده که هر روز فرصت داشته است تا به گدایان بیچاره‌ای که در آستانه خانه‌اش دراز کشیده بودند کمک کند، ولی هیچ کاری برای آنها نکرده است (لوقا ۱۶: ۱۹- ۳۱). نباید تصور کنیم که فقط انجام کار بد گناه است، بلکه انجام ندادن کار خوب هم گناه مهلکی است.

من همه گناهان را بزرگ شمرده‌ام، ولی عیسای مسیح می‌فرماید گناهی است که از همه بزرگتر و سرآمد همه گناهان، گناهی که نه در این دنیا امید آمرزشی برای آن هست و نه در دنیای آینده (متی ۱۲: ۳۱و ۳۲). این گناه وحشت‌انگیز چیست؟ این گناه عبارت است از امتناع ممتد از پذیرفتن دعوت خدا. مردی صدای دعوت خدا را می‌شنود که او را می‌خواند تا توبه نماید و طریق زندگی پر از گناه خود را ترک کند و با کمال خضوع و خشوع تسلیم خدا گردد، ولی این شخص پیوسته از قبول این دعوت سر باز می‌زند و قلب او سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود تا اینکه بالاخره به جایی می‌رسد که وی دیگر حتی میل و فرصت ترک حیات گناه‌آلود و بازگشت به سوی خدا را از دست می‌دهد. بعضی از شما که این کتاب را می‌خوانید شاید بارها و مکرر در مکرر از طرف خدا دعوت شده‌اید، ولی از قبول این دعوت و توجه به آن قصور ورزیده‌اید! اگر چنین باشد از شما درخواست می‌کنم دیگر این دعوت را رد نکنید، مبادا مبتلا به پشیمانی جاودانی شوید، بلکه بهتر است در حال فروتنی مانند آن شخص باجگیر که در داستان عیسی ذکر شده است توبه کنید و بگویید: «خدایا، بر من گناهکار رحم فرما» (لوقا ۱۸: ۱۳).

کلیسای ایرانیان دُبی

رادیو مژده

رادیو مژده

معرفی نرم افزار مژده

نرم افزار مژده

بالای صفحه