سرگذشت ایمانی نورآغا لوگری

سرگذشت ایمانی نورآغا لوگری، ایماندار افغان
اسم من نورآغا لوگری است. دربین سالهای ۱۹۶۲ - ۱۹۶۴ در ولایت کابل به دنیا آمده ام. وقتیکه هنوز ده و یا دوازده سال بیشتر نداشتم در مورد خدا سوالاتی در ذهنم خطور میکرد. من در یک خانواده سخت متدین بالغ شد ه ام واز قوم ملا خیل هستیم. ازآنجایکه پدرم همکار نزدیک ملای مسجد ما بود، همیشه کوشش می کرد تابه هر وسیله ای که میشد پسران خانواده مسجد بروند و تمام مراسم مذهبی را با دقت کامل انجام دهند. ضمنا او موذن مسجد نیز بود وگاهی یکبار امامت مسجد را بدوش میگرفت.
در قریه ما مکتب رفتن چندان معمول نبود، اما خوشبختانه من افتخار این را حاصل نمودم تا شامل مکتب شوم. با فراگیری رفتن به مکتب به زودی خواندن و نوشتن را یاد گرفتم، که بعدها در آموختن و رشد تعلیمات مذهبی ام نزد مولوی برایم بسیار کمک کرد. در حالیکه هنوز شانزده ساله نشده بودم که نسبت به ملای مسجد ما، کتاب دینی خود را خوب تر قرائت می کردم. ازآن رو که من هم روان و هم با خوش آوازی و سرعت می توانستم قرائت نمایم، اما تعداد زیاد آنها را حفظ کرده بودم و طوطی وار می خواندم..
در بین تمامی تعالیمی که یاد گرفته بودم، قسمتی بیشتر از همه توجه مرا به خود جلب کرد. چون در این قسمت برعلاوه ایمان داشتن به خدا و ملایک، به ایمان داشتن کتب و یا کتاب ها نیز امر شده بود. من در اول از پدرم و بعدا ازملای مسجد وبالاخره ازمولوی ما سوال کردم که این کتاب ها کدام هستند و در کجا یافت می شوند در حالیکه ما یک کتاب دینی داریم. آنها به من گفتند که ما بر علاوه کتاب دینی خود، به کتاب های تورات، زبور و انجیل هم ایمان داریم. ولی ما به سه کتاب دیگر یعنی تورات، زبور و انجیل ضرورت نداریم.
گرچه که درآن زمان باید بااین جواب قناعت میکردم ولی روح کنجاوی وتشبث ازیک طرف و علاقه شدید به مطالعه کتب آسمانی از طرف دیگر مرا وامیداشت تا این کتب را دریافته مطالعه کنم تا ازجانبی هم ایمانم در مورد خدا کامل گردد.
در اوایل سالهای ۱۹۸۰ برای تحصیلات عالی رهسپار اروپا شدم وکارشناسی ارشد خودرا در رشته علوم جامعه شناسی بدست آوردم. با برگشتم به کشور به حیث استاد در فاکولته زبان وادبیات وعلوم اجتماعی تدریس مینمودم. در سال ۱۹۹۱ در حالیکه شرایط در وطن ما رو به دگرگونی بود من مجبور به ترک وطن شده به کشور هندوستان پناهنده شدم. چون در هندوستان زندگی می کردم ضرورت داشتم که زبان انگلیسی را بیاموزم و در پهلوی آن مصروفیتی برای خود پیدا کنم. به این منظور شامل یکی از کورس های انگلیسی شدم که از طرف برادر ورگهس که یک مسیحی هندی بود پیش برده میشد. برادر ورگهس برعلاوه اینکه انگلیسی درس میداد در مورد عیسی مسیح نیز برایم صحبت می کرد.
هرباریکه این خادم مسیح را ملاقات می کردم، با او مشکلات هجرت از دیار را که بر دوش هایم سنگینی می کرد در میان می گذاشتم. او همیشه مرا تسلی و دلداری داده می گفت: «خداوند حقیقی بسیار عال و مهربان است. او حتما از تو محافظت و مراقبت می کند. او چون ما را بسیار دوست داشت فرزند خود عیسی مسیح را به این دنیا فرستاد که بخاطر گناهان ما بر روی صلیب قربانی شود و بار تمامی رنج و مشقت مارا بالای خود گیرد.»
وقتیکه سخنان نرم و ملایم برادر ورگهس را می شنیدم، باید صادقانه بگویم که این گفتار او برایم احمقانه معلوم میشد. فکر می کردم که این شخص یا بسیار احمق است و یا بسیار ساده است. من به این عقیده بودم که حضرت عیسی یک پیغمبر است. اما این مطلب برایم غیر قابل باور بود که خدا هم پسر داشته باشد. با خود فکر می کردم که خدا چطور می تواند پسر داشته باشد؟ او چطور بر روی صلیب جان داد؟ اگر عیسی مسیح پسر خداست، پس او چرا خود را از مرگ نجات نداد؟
با وجود اینکه من فکر میکردم که استاد من شخص ساده است، اما وقتیکه به ملاقات کردن او ادامه دادم ، دانستم که او شخص با حکمت و مهربان است. وقتیکه او می گفت خداوند حقیقی بسیار عالی ومهربان است،من متوجه میشدم که این گفته آرامش و سلامتی باطنی اورا در تمامی گفتار،کردار و پندارش انعکاس میدهد و این حرف از عمق دل و از دیانت راستن اومیباشد . یک روز او بعد از پایان یافتن درس انگلیسی مرا به جلسه خصوصی که با شرکت چند ایماندار مسیحی افغان وایرانی دایر میشد دعوت کرد. در این جلسه آنها سرود های روحانی فارسی خواندندو کتاب مقدس را مطالعه کرده دعا نمودند. اینگونه عمل آنها برای من بسیار جالب بود چون دیدم که در دعا هر کدام آنها چشمان خودرا بسته با زبان عامیانه مادری خود دعا میکردند وبا خدا از طه دل ومثل دوست با دوست رازو نیاز مینمودند.
من تقریبا پنج و یا شش ماه به این جلسات که در هفته دو بار دایر میشد شرکت کردم. آهسته آهسته سرود های روحانی را که می خواندیم در دلم جای می گرفتند. چون این سرود ها را بسیار خوش داشتم، بعضی آنها را حفظ کردم و از دل می خواندم. مثل سرودیکه مطلع آن است: «این است روزی که خداوند ساخت.» هر قدر که زمان می گذشت، با علاقه بیشتر در فعالیت های این جلسات مثل سرود خواندن، مطالعه کتاب مقدس و دعا کردن فعالانه حصه می گرفتم.
من به دعا کردن علاقه شدید پیدا کردم . در آن زمان من یک انسان کاملا نا امید بودم و در این جلسات می توانستم آزادانه و به زبان خود درد و تکلیف ونا امیدی های دلم را بحضور خدا بیان کنم. در کشور هندوستان من یک پناهنده و یا یک مهاجر بودم و هیچ امیدی نداشتم همه چیزرااز دست داده بودم. دانش و تحصیل خود را، پست دولتی خود را، فامیل خود را، کشور خود را خلاصه همه چیز رااز دست داده بودم. ولی این دعا ها برایم آرامش و تسلی فزاینده می بخشید.
یک سال بعد یعنی در هژدهم اگست سال ۱۹۹۳ توسط برادرآر ک مالا تعمید گرفتم. در حالیکه قبل از ایمان آوردنم اقرار اینکه عیسی مسیح خداوند و نجات دهنده من است برایم خیلی مشکل بود.
بعد از تعمید من با یک برادر عزیز و هموطن مهربان آشنا شدم که اسم شان حسین اندریاس است. او که سه قبل نسبت به من به عیسی مسیح باور پیدا کرده بود در قسمت درک کلام خدا ذکاوت عجیبی داشت که مرا نیز در ین قسمت کمک فراوان نمود. او مرا تشویق کرد که در ایمان خود رشد کنم. من می توانستم او را از همه موعظین و معلمین دیگر کتاب مقدس خوب تر درک کنم چونکه ما از یک محیط بودیم و به یک زبان صحبت کرده از کلتور و فرهنگ یک دیگر کاملا آگاه بودیم .
خوب بیادم هست که در همان اویل معرفت و دوستی ما ، یک روز با این برادر در اثنایکه دریکی از خیبانهای شهر قدم میزدیم احساس گرسنگی کردیم و داخل یک رستورانت کوچک شده چاومین خوردیم. (چاومین یک نوع غذای هندی است)
در اثنایکه نان میخوردیم این برادر کتاب مقدسش را به زبان فارسی باز کرد و از اولین آیات انجیل یوحنا برایم خواند که در آن گفته شده است : " در ابتدا کلام بود و کلام با خدا بود و کلام خود خدا بود. همه چیز بوسیله او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد . زندگی ازو بوجود آمد و آن زندگی نور آدمیان بود. نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی هرگز بر آن پیروز نشده است.
پس کلام جسم گشته به شکل انسان در میان ما جای گرفت." این آیات پر قدرت به من قوت قلب دادند تا از عیسی مسیح که کلام زنده خدا است زیادتر پیروی کنم.
بعد از مدتی برادر ورگهس برایم یک جلد کتاب مقدس به زبان فارسی داد. وقتیکه برای اولین بار آن را باز کردم و چند آیت اول تورات را مطالعه نمودم ،این آیات بر دلم زیاد تأثیر کرد به حدیکه می خواستم روزهارا با مطالعه کتاب مقدس سپری کنم. پس کتاب مقدس را با خود به خانه بردم و به مطالعه عمیق آن پرداختم. با خواندن اولین آیات این کتاب بسا ارزشمند و پر محتوا متوجه شدم که در ابتدا خدا آسمانها و زمین را خلق نمود. یعنی این کتاب با کلمات " در ابتدا خدا " شروع میگردد، ابتدایی که درآن خالق عالم هستی را از نیستی بوجود آورد. بعدا خواندم که خداوند مرا منحیث اشرف مخلوقات موافق شبیه خود خلق کرده است.او به من قلبی داده تا توسط آن با خدای خود مروده نزدیک وصمیمی داشته باشم. او به من همچنان اراده آزاد داده تا مطابق اراده آزاد و با خشنودی دل از خالق خود پیروی نموده تنها اورا که یکتای لا یزال است بپرستم. او به من عقل داده تا توسط ان منحیث نماینده و خلیفه ای خدا در بالای زمین حکومت کرده برای جلال او زنده گی کنم.
من به مطالعه خود ادامه دادم تا اینکه به مزامیر داود نبی رسیدم. متوجه شدم که همه این زبور های ثنا، تسبیح و شفاعت، خواست عمیق دل مرا بیان می کنند. من نیز مثل آن زبور ها به دعا کردن وحمد و ثنا وصفت خداوند شروع کردم.
وقتیکه به انجیل رسیدم، متوجه شدم که عیسی مسیح یگانه شخص عادل و بدون گناه در تاریخ بشر بود که توانست با فدا کردن جانش در بالای دار صلیب شفاعت کننده و نجات دهنده من گردد و مرا از چنگال گناه و مرگ ابدی نجات دهد. در این وقت در عین زمان در یک مشارکت ایمان داران فارسی زبان نیز شرکت می کردم. واعظ این مشارکت یک برادر هندی بود که به زبان دری موعظه می کرد. او برای ما فیلم زندگی نامه عیسی مسیح را که بر اساس انجیل لوقا تهیه شده است نشان داد. فیلم داستان زندگی عیسی مسیح بر قلبم تاثیر عمیق بجای گذاشت.
یک روزی در اثنایکه درمورد فداکاری عیسی مسیح انجیل مقدس را مطالعه میکردم ، نتوانستم جلو اشک خود را بگیرم ، پس درآن روز دراثنایکه تمام بدنم میلرزید با عذر و زاری از خداوند طلب آمرزش کردم و دعای خودرا بنام عیسی مسیح ختم نمودم.
بعدازان من کورس اساسات مسیحی را در شهر دهلی تعقیب کردم و در ایمان خود رشد نموده بزودی شروع به بشارت یعنی وعظ کلام خدا در بین هموطنانم نمودم چون به این باور رسیدم که تمام هموطنان افغانم به عیسی مسیح ضرورت دارند و صرف از طریق اوست که آنها می توانند نجات ابدی را حاصل کنند وصلح حقیقی را درک نموده به آن دسترسی پیدا نمایند.
آرزویم این است که خداوند به هر افغان فرصت این را بدهد که آنها بتوانند انجیل را باز کرده مطالعه کنند ویا بشنوند. چون حقیقت خدا صرف توسط عیسی مسیح و کلام خدا یعنی انجیل بر انسانها آشکار شده است. عیسی مسیح یگانه راه رسیدن به بهشت است. عیسی مسیح نه تنها پیام محبت و بخشش خدا را به ما به ارمغان آورد، بلکه او خود را بحیث قربانی کامل برای بخشیدن تمام گناهان ما تقدیم کرد. چون «همه گناه کرده اند و از جلال خدا کم آمده اند.» (رومیان٣:٢٢)
تولد، زندگی منزه از گناه، مرگ برروی صلیب و رستاخیز عیسی مسیح از مردگان، او را در تمام طول تاریخ بشر فوق العاده گی بی نظیر می بخشد و سزاوار می گرداند که صرف از او باید پیروی شود. عیسی مسیح می فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز بوسیله من نزد پدر نمی آید.» (یوحنا۱۴: ٦) و در جای دیگر در انجیل مقدس نوشته شده است: «در هیچ کس دیگر رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا بوسیله ای آن نجات یابیم.» (اعمال۴: ۱٢) خداوند به شما برکت نصیب کند. آمین

کلیسای ایرانیان دُبی

رادیو مژده

رادیو مژده

معرفی نرم افزار مژده

نرم افزار مژده

بالای صفحه