جمعه، ۱۱ دی ۱۳۸۸
اگر خدا وجود دارد، چرا باید اجازه بدهد که عدهای وجود او را انکار کنند؟ 
وقتی به آسمان مینگرم دو چیز هست که مرا به شگفت وا میدارد: یکی آسمان که میبینمش ولی میدانم که نیست و دیگری خدا که نمیبینمش ولی میدانم که هست. ایمان به وجود خدا امری باطنی است و در واقع انسان موجودی است الهی. در مورد خلقت انسان گفته شده است که او به شباهت خدا (آفریننده خود) خلق گردیده و به همین دلیل است که انسان همیشه در پی رسیدن به کمال و مطلقی برای پرستیدن است. اساساً مذاهب و ادیان و حتی بتها و خدایان دروغین نیز بر اساس همین نیاز انسان به یک عامل پرستشی به عنوان خدا بوجود آمدهاند؛ ولی سؤال اساسی این است که چرا خدا اجازه میدهد که انسان او را و وجودش را انکار کند؟ خداوند به انسان اراده آزاد بخشید و همین امر او را به عنوان موجودی والاتر از سایر موجودات قرار داده است. خدا، یک روبات درست نکرده تا دائماً بر طبق برنامه قبلی به خدا بگوید: دوستت دارم! دوستت دارم! اصلا همین اصل اختیار است که به گزینش انسان ارزش و اعتبار میدهد و یا او را در قبال انتخاب نادرستش مسئول میگرداند. او انسان را آزاد آفریده تا از طریق مکاشفهای که از خودش به وی میدهد، او یعنی انسان مجذوب خالق خود خدا شود. خدا هرگز به زور از سوی مخلوقش مورد محبت قرار نمیگیرد. درواقع، رابطه انسان و خدا آنگونه که امروز بد شده، قبلاً نبوده است و این دو آنقدرها از هم فاصله نداشتند. روزی که خدا انسان را آفرید (آدم و حوا) ایشان در حضور خدا در باغ عدن (بهشت) به همراه خداوند خود زندگی و مشارکتی هر روزه داشتند تا اینکه روزی عامل گناه باعث جدایی ایشان از خدا گردید. زیرا خدا مقدس است و نمیتواند با گناه سازش کند. در این مورد اشاره میکنم به اشعیا ۱:۵۹-۲ «هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نی تا نشوند. لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانده است تا نشنود.»
غرور انسان باعث شد که او بخواهد مثل خدا باشد و خود انسان با اراده آزاد خود برگزید که از خدا دور شود و او را با اعمال و گفتار خود انکار کند. ولی یادمان باشدکه خدا پدر ماست و اگرچه انسان او را انکار کند، ذات وی محبت است و او بر طبق بخشش با انسان برخورد میکند. در انجیل متی باب ۴۵:۵ چنین میخوانیم: «آفتاب خود را بر بدان و نیکان میتاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران میباراند». اگر کسی خداوند را انکار کند، خطری برای او محسوب نمیشود چون او حاکم مطلق است. خدای حاضر و دانا و قادر مطلق که فریب نمیخورد و کنترل امور از دستش خارج نمیشود. تنها عامل تحمل و صبری که خدا در قبال منکرین و کفرگویان دارد بهخاطر این است که خدا، فرزندانش را دوست دارد و نمیخواهد که یکی از جانهایی که آفریده است بهخاطر غرور و طمع که ریشه همه گناهان انسان است هلاک شوند. او دوست دارد که همه انسانها او را بشناسند و محبت شوند و هیچگاه این کار را به اجبار انجام نمیدهد. در واقع پسر انسان آمد تا گمشده را بجوید.

وقتی به آسمان مینگرم دو چیز هست که مرا به شگفت وا میدارد: یکی آسمان که میبینمش ولی میدانم که نیست و دیگری خدا که نمیبینمش ولی میدانم که هست. ایمان به وجود خدا امری باطنی است و در واقع انسان موجودی است الهی. در مورد خلقت انسان گفته شده است که او به شباهت خدا (آفریننده خود) خلق گردیده و به همین دلیل است که انسان همیشه در پی رسیدن به کمال و مطلقی برای پرستیدن است. اساساً مذاهب و ادیان و حتی بتها و خدایان دروغین نیز بر اساس همین نیاز انسان به یک عامل پرستشی به عنوان خدا بوجود آمدهاند؛ ولی سؤال اساسی این است که چرا خدا اجازه میدهد که انسان او را و وجودش را انکار کند؟ خداوند به انسان اراده آزاد بخشید و همین امر او را به عنوان موجودی والاتر از سایر موجودات قرار داده است. خدا، یک روبات درست نکرده تا دائماً بر طبق برنامه قبلی به خدا بگوید: دوستت دارم! دوستت دارم! اصلا همین اصل اختیار است که به گزینش انسان ارزش و اعتبار میدهد و یا او را در قبال انتخاب نادرستش مسئول میگرداند. او انسان را آزاد آفریده تا از طریق مکاشفهای که از خودش به وی میدهد، او یعنی انسان مجذوب خالق خود خدا شود. خدا هرگز به زور از سوی مخلوقش مورد محبت قرار نمیگیرد. درواقع، رابطه انسان و خدا آنگونه که امروز بد شده، قبلاً نبوده است و این دو آنقدرها از هم فاصله نداشتند. روزی که خدا انسان را آفرید (آدم و حوا) ایشان در حضور خدا در باغ عدن (بهشت) به همراه خداوند خود زندگی و مشارکتی هر روزه داشتند تا اینکه روزی عامل گناه باعث جدایی ایشان از خدا گردید. زیرا خدا مقدس است و نمیتواند با گناه سازش کند. در این مورد اشاره میکنم به اشعیا ۱:۵۹-۲ «هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نی تا نشوند. لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانده است تا نشنود.»
غرور انسان باعث شد که او بخواهد مثل خدا باشد و خود انسان با اراده آزاد خود برگزید که از خدا دور شود و او را با اعمال و گفتار خود انکار کند. ولی یادمان باشدکه خدا پدر ماست و اگرچه انسان او را انکار کند، ذات وی محبت است و او بر طبق بخشش با انسان برخورد میکند. در انجیل متی باب ۴۵:۵ چنین میخوانیم: «آفتاب خود را بر بدان و نیکان میتاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران میباراند». اگر کسی خداوند را انکار کند، خطری برای او محسوب نمیشود چون او حاکم مطلق است. خدای حاضر و دانا و قادر مطلق که فریب نمیخورد و کنترل امور از دستش خارج نمیشود. تنها عامل تحمل و صبری که خدا در قبال منکرین و کفرگویان دارد بهخاطر این است که خدا، فرزندانش را دوست دارد و نمیخواهد که یکی از جانهایی که آفریده است بهخاطر غرور و طمع که ریشه همه گناهان انسان است هلاک شوند. او دوست دارد که همه انسانها او را بشناسند و محبت شوند و هیچگاه این کار را به اجبار انجام نمیدهد. در واقع پسر انسان آمد تا گمشده را بجوید.
آخرين بروز رساني ( جمعه، ۱۱ دی ۱۳۸۸ ۰۲:۱۱ )
